آب هست خاک هست جوانه باید زد

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 25 اسفند ماه سال 1386
چشم
روزی ((چشم)) گفت:
من، آن سوی این دره ها کوهی می بینم، پوشیده در غباری لاجوردی، آیا زیبا نیست؟
((گوش)) شنید و در حالی که با دقت گوش سپرده بود گفت:
اما کوه کجاست؟ آن را نمی شنوم.
سپس ((دست)) به سخن آمده و گفت:
بیهوده در تلاشم آن را حس یا لمس کنم. نمی توانم کوهی بیابم.
و ((بینی)) گفت:
کوهی وجود ندارد، چون نمی توانم ببویمش.
آنگاه ((چشم)) به سوی دیگر برگشت، و دیگران درباره ی خیال باطل و عجیب چشم با هم حرف زدند. آنها می گفتند:
باید برای چشم اتفاقی افتاده باشد.


                   

جبران خلیل جبران                                                                               Khalil Gibran

                                                       

یکشنبه 14 بهمن ماه سال 1386
قورباغه ها در شیر
سه قورباغه در سطلی پر از شیر افتادند. اولی که بدبین بود، به این نتیجه رسید که کار از کار گذشته و مفلوکانه غرق شد. دومی که منطقی بود و روشنفکر، فکر کرد که با یک پرش بلند می تواند جان سالم به در ببرد. با معادلات جبری، هندسه ی فضایی و دینامیکی، فاصله اش را محاسبه کرد و پرید. آن قدر غرق این جمع و تفریق هایش شده بود که یادش رفت سطل دسته ای هم دارد. به شدت با آن برخورد کرد و تکه تکه شد.

قورباغه ی سوم، که سرشار از میل به زندگی بود، کاری نکرد جز ابراز این خواسته: تکانی به خود داد و به جنب و جوش افتاد و مبارزه کرد. تا جایی که شیر، پس از آن همه تکان، تبدیل به کره شد و قورباغه نجات یافت.

برداشتی از پیتیگریلی                                                                                          Pitigrilli

پنجشنبه 11 بهمن ماه سال 1386
دو چینی و ماهی ها
دو چینی با هم روی پلی قدم می زدند. در این هنگام اولی اشاره کرد: ((نگاه کن ماهی کوچولوها چگونه این دوروبر وول می خورند! این کارشان از سر خوشبختی است.))
دیگری پاسخ داد: ((تو که ماهی نیستی، از کجا می دانی خوشبختی ماهی ها چیست؟))
اولی افزود: ((و از آنجا که تو من نیستی، از کجا می دانی که من خوشبختی آنها را نمی شناسم؟))
((حال که من، تو نیستم، نمی توانم آنچه را تو می دانی بدانم، از این نتیجه می گیریم که تو، چون ماهی نیستی، نمی توانی خوشبختی ماهی ها را بشناسی.))
اولی، در خاتمه گفت: ((اما من، یک بار خواب دیدم ماهی شده ام. آن زمان به خوشبختی ام در قالب ماهی واقف بودم، بدون اینکه بدانم این منم. حال، نمی دانم آیا آن موقع یک انسان بودم که خواب می دیدم ماهی ام، یا اکنون یک ماهی هستم که خواب می بیند انسان است.))

 

چوآنگ تزه

   1      2    >>